البیان

پیامبر اعظم صلّى‌الله‌علیه‌وآله: آن کس که خود را بر مسلمانان مقدم بدارد، در صورتى که مى‌داند در میان مردم کسى برتر از او وجود دارد، به خدا و رسولش و به مسلمانان خیانت کرده است.

رابطه و نسبت اخلاق و دین

رابطه و نسبت اخلاق و دین

رابطه و نسبت اخلاق و دین
رابطه و نسبت اخلاق و دین

مسئله رابطه دین و اخلاق از پرسابقه ترین مباحث اندیشه دینی و اخلاقی است. فیلسوفان دین و اندیشمندان علم اخلاق در زمینه رابطه دین و اخلاق، اصالت دین یا اخلاق، ضمانت اجرایی اخلاق به وسیله دین، سرچشمگی دین از اخلاق یا اخلاق از دین و سایر وابستگی ها و نیازمندی های دین و اخلاق سخن بسیار گفته اند.

رابطه و نسبت اخلاق و دین

مسئله رابطه دین و اخلاق از پرسابقه ترین مباحث اندیشه دینی و اخلاقی است.
فیلسوفان دین و اندیشمندان علم اخلاق در زمینه رابطه دین و اخلاق، اصالت دین یا اخلاق، ضمانت اجرایی اخلاق به وسیله دین، سرچشمگی دین از اخلاق یا اخلاق از دین و سایر وابستگی ها و نیازمندی های دین و اخلاق سخن بسیار گفته اند.
از نظر اسلام انسان فطرتا حقیقت گرا و باطل گریز است، زیرا رشد، کمال و سعادت او در گرایش به حق و گریز از باطل در حوزه اندیشه، اخلاق و عمل فردی و اجتماعی تامین می شود و نقش دین و انبیای الهی، بر همین اساس، تربیت انسان بر محور حق و عدالت و نفی ستم و باطل در حوزه های پیش گفته است.
آموزه های دینی به خصوص اسلام مجموعه ای از اعتقاد، اخلاق و رفتار انسان بر میزان حق و عدل است. با این رویکرد دین نقش بارزی در بیان اخلاق حق و رحمانی و نفی اخلاق شیطانی و باطل دارد.
البته همانگونه که اشاره شد انسان فطرتا و به صورت ساختاری این امور را درک می کند، اما فطرت کافی نیست، زیرا اگر فطرت کافی بود، بشریت مدرن امروزی با اندیشه سکولاریسم باید می توانست با فطرت و درک عقلانی خود و خرد جمعی زندگی خویش را مدیریت کند، در حالی چالش های فراروی او در تمامی عرصه های زندگی فردی، اجتماعی و خانوادگی، اثبات کننده این معنا است که این چنین نیست و لازم است فطرت و اندیشه ناورزیده او در ساحت دین و نبوت ورزیده و کارآمد شود.
نقش دین و انبیای الهی شکوفا ساختن فطرت و نهاده های ساختاری انسان و زمینه سازی برای درک شفاف حقیقت و عدالت و رهبری او در تمام عرصه های زندگی فردی و اجتماعی است و به اعتقاد ما انسان همواره به بیان وحیانی و رحمانی خداوند و رهبری اولیای او نیازمند است.
اما همانگونه که اشاره نیز شد در رویکرد دیگری که در مغرب زمین روییده است، وضعیت به گونه ای دیگر تعریف می شود. در حدود پانصد سال پیش پس از گسترش اندیشه مادی غرب تحت عنوان سکولاریسم و نفی دین از عرصه مدیریت جامعه، صاحبان این اندیشه بر آن شدند تا در حوزه فلسفه اخلاق، رابطه دین و اخلاق را تبیین کنند که البته به اقتضای اندیشه الحادی خود به نفی این رابطه پرداخته اند و سعی کرده اند فرهنگ، جامعه، اخلاق، حقوق، سیاست و خلاصه تمدنی بنیان نهند که بی نیاز از آموزه های دین و خداوند باشد، که البته به اعتقاد ما هرگز موفق نبوده اند.

طرح دیدگاه ها:
در مسئله رابطه دین و اخلاق سه نظریه و دیدگاه کلی وجود دارد:
نظریه غیریت:
دین و اخلاق در این نگرش که متعلق به سکولارها و مخالفان دین است، دو عنصر متباین و غیر مرتبط با یکدیگر تلقی می شوند. آنها بر این اعتقاد اند که دین و اخلاق هر کدام قلمرو خاصی دارند و هیچ ارتباط منطقی میان آنها وجود ندارد. اگر هم مسائل دینی با مسائل اخلاقی در جایی تلاقی پیدا می کند، صرفا یک تلاقی اتفاقی است، زیرا هر کدام فضای خاص و قلمرو مشخص خود را دارند که از همدیگر جدا است، مانند دو مسافر که به صورت جداگانه از یک مبداء به سوی مقصدی حرکت کرده اند و در بین راه و در یک نقطه مشترک به صورت اتفاقی، همدیگر را ملاقات می کنند.
به نظر می رسد که طرفداران تباین اخلاق از دین، در صدد بیان واقعیت موجود نیستند و بلکه بنابر مصالح دیکته شده ای که حاصل اندیشه سکولار است، در پی جدا سازی تعمدی این دو عرصه از هم می باشند. در این رویکرد الحادی، دین بر پایه معنویت فردی استوار است، ولی اخلاق بر پایه قرارداد اجتماعی وخرد جمعی و غریزه بشری می چرخد. بر این اساس آنها اعتقاد دارند که تداخل این دو موجب متضرر شدن اخلاق می شود، چرا که دین با برخی از آموزه های خود که بر پایه اعتقاد به خدا استوار است، اخلاق را از مدار اصلی و عرفی خود خارج می کند.
این دیدگاه علاوه بر طرح از ناحیه ملحدان و مخالفان دین، البته با رویکرد دیگری از سوی مومنان مسیحی مانند؛ کی یرکگور نیز مطرح شده است. به گمان وی، اگر کسی در حوزه اخلاق بماند، نمی تواند به مرحله ایمان پا بگذارد.
مدعیان نظریه تباین، برای اثبات ادعای خود به دلایلی تمسک جسته اند، از جمله این که میان دین و اخلاق، تفاوت های موضوعی وجود دارد. قلمرو دین مربوط به رابطه انسان با خدا است، اما اخلاق مربوط به روابط رفتاری انسان ها با یکدیگر است.
این استدلال اعتبار ندارد، زیرا با توسعه و تعریف ارگانیکی دین به مجموعه حقایقی که بیانگر رابطه انسان با خدا، خود و دیگران است، معلوم می گردد که اخلاق با دین رابطه ارگانیک دارد و خارج از آن نیست. در این زمینه گفتنی است: هدف دین تربیت انسان است و تربیت پذیری انسان به دلیل نیازمندی های گوناگون به رابطه با خدا (معنویت) و رابطه با خود و انسان های دیگر (اخلاق)نیاز دارد و دین مسئول تامین تمامی این نیازها به صورت ارگانیک است.
استدلال دیگر این است که دین و اخلاق از جهت هدف فاقد وجه مشترک هستند. هدف دین، خداگونه کردن آدمیان و تعالی بخشیدن به روح آنها است، ولی هدف اخلاق، ارائه دستورالعمل هایی برای تصحیح روابط اجتماعی انسان ها است.
این دلیل نیز مخدوش است، زیرا خداگونه کردن آدمیان و تعالی بخشیدن به آنها از راه های گوناگونی از جمله تصحیح روابط اجتماعی انسان ها به دست می آید، پس هدف اخلاق از هدف دین جدا نیست و به عنوان هدف متوسط دین تلقی می گرددکمال و تعالی بخشی به انسان از طریق قرب به خدای تعالی و کسب صفات رحمانی صورت می پذیرد و مکارم اخلاقی اگر چه حاصل روابط اجتماعی انسان است، ولی به دلیل قرار گرفتن در راستای قرب الهی، در تعالی بخشی و خداگونه شدن نقش بسیار مهمی ایفا می کند.
طرفداران اندیشه سکولار از طرفی معترف اند که انسان ضرورتا به اخلاق نیاز دارد و آنها بدون اخلاق نمی توانند جامعه را مدیریت کنند و از طرف دیگر نیز به مدیریت دینی در عرصه جامعه اعتقاد نداشتند، از آن رو تا رابطه دین و اخلاق با به صورت تباین تعریف کنند تا علی رغم فروپاشی مدیریت ایدوئولوژیک دین، جامعه از اخلاق به کلی محروم نشود، در این راستا برخی از نویسندگان غربی تصریح کرده اند که وابستگی اخلاق به دین، به محو اخلاق می انجامد؛ زیرا با فرو ریختن باورهای دینی، اخلاق نیز فرو می پاشد.
مخدوش بودن این ایده نیز با نفی تلازم میان این دو، آشکار می گردد، زیرا انسان نیک و بد افعال خود را به صورت عقلی درک می کند و آنها نیز قبول دارند که گزاره های اخلاقی ریشه در فطرت انسان دارد. هماکنون بسیاری از انسان ها به رغم نفی گزاره های اعتقادی و ایدوئوژیک دین، به اصول اخلاقی پایبند باشند.
نظریه همکاری:
بر اساس این رویکرد، در عین حال که دین و اخلاق هویت مستقلی دارند و هر یک نیازمندی های متفاوتی از انسان را تامین می کنند، وظیفه دین برقرار کردن ارتباط انسان با خداوند و تامین نیازهای معنوی او است و کارکرد اخلاق تنظیم روابط اجتماعی فرد با سایر انسان ها، رابطه میان آنها ارگانیک نیست، با هم تعامل دارند و از زوایای گوناگون به یکدیگر محتاج اند، ولی اجزای پیکر واحدی نیستند.
به بیان دیگر دین و اخلاق نه به طور کلی متباین و از هم بیگانه اند و نه با هم وحدت ارگانیک دارند و اجزای یک پیکر اند، بلکه میان آنها، تاثیر و تاثری وجود دارد که باعث وجود رابطه و همکاری شده است.

نمونه هایی از وابستگی و تعامل دین و اخلاق:
خداشناسی: اصول اخلاقی اقتضا دارد که انسان از ولی نعمت خود و کسی که به او لطفی کرده تشکر کند. حال در کتب کلامی متکلمین و علمای عقاید آمده اند از این اصل به عنوان یکی از دلایل ضرورت خداشناسی استفاده کرده اند، یعنی گفته اند: بدون شک ما در زندگی خود از نعمت های فراوانی برخورداریم که مردم در اعطای آن دخالتی ندارند، مانند اعضا و جوارح، سلامتی، زمین و آسمان، هوایی که تنفس می کنیم و بسیاری از نعمت هایی که از شمارش ما بیرون است.
وجوب اخلاقی شکر منعم ما را برآن می دارد تا ولی نعمت خود را بشناسیم و به خاطر این همه نعمت از او تشکر کنیم؛ در این برهان حکم اخلاقی سپاسگزاری انسان از ولی نعمت، مقدمه ضرورت شناخت خدا بیان شده است.
هدف دین: نمونه دیگر نیازمندی دین به اخلاق، نیاز هدف دین به اخلاق استاداره سعادت مندانه زندگی فردی و اجتماعی انسان از اهداف دین به شمار می آید و این هدف تنها در پرتو مجموعه خاصی از دستورات اخلاقی تامین پذیر است؛ پس دین بدون احکام اخلاقی نمی تواند به اهداف خود دست یابد.
تبلیغ دین: کاراترین شیوه تبلیغ و ترویج دین، رفتارهای اخلاقی و ارزشی دین داران و متولیان دین است. خداوند نیز نرم خویی پیامبر را رحمت الهی دانسته و تصریح می کند که اگر خشن و سنگدل بود، همه از اطراف او پراکنده می شدنداهمیت این نیاز آنجا روشن تر می شود که دین به معنای حسن خلق گرفته شود و یا علت بعثت پیامبران الهی ترویج کرامت ها و نیکی های اخلاقی باشد.

نظریه وحدت ارگانیک:
این نگرش که نگاه اسلام نیز بر همین اساس استوار است، دیدگاه دیگری در حوزه ترابط میان دین و اخلاق است. بر این اساس، رابطه میان دین و اخلاق ارگانیکی و رابطه جزء و کل است، زیرا دین از نگاه متفکران اسلامی و برخی از اندیشمندان دین گرای غربی، عبارت است از مجموعه ای از عقاید، اخلاق و احکام عملی که خداوند به منظور هدایت مردمان و تامین سعادت دنیوی و اخروی ایشان به پیامبران وحی کرده است؛ بر اساس این تلقی، نه تنها قلمرو اخلاق از قلمرو دین جدا نیست، بلکه اخلاق جزئی از گستره دین به شمار می آید، چنانکه نسبت دین و اخلاق، عموم و خصوص مطلق است. از باب تشبیه می توان گفت اگر ما دین را به یک درختی تشبیه نماییم این درخت دارای ریشه ها و تنه و شاخه هایی است. عقاید همان ریشه هاست و اخلاق تنه درخت است و شاخه و برگ و میوه درخت نیز همان احکام است. رابطه تنه با خود درخت رابطه دو شی نیست، تنه مهمترین اجزای درخت است، آنگونه که بدون آن نه وجود ریشه تحقق دارد و نه میوه ای درکار خواهد بود.
همانگونه که اشاره شد هدف اسلام رشد و تربیت انسان است و تحقق این تربیت جز در سایه اخلاق امکان پذیر نمی باشد، بنابراین نگاه اسلام به اخلاق یک نگاه استراتژیک است و هرگز نمی توان میان آنها جدایی فرض کرد. علاوه اینکه دین و اعتقاد دینی به خصوص اعتقاد به مبدا و معاد نقش بارزی در الزامات اخلاقی و التزام به اصول آن در روابط اجتماعی دارد و این نکته را به هیچ وجه نمی توان از نظر دور داشت.


منابع مطالعاتی:
آرای اخلاقی علامه طباطبایی، رضا رمضانی، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، صص175-165
پاسخ به شبهات کلامی، دین و نبوت، محمد حسن قدردان قراملکی، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی،85-81

ارسال نظرات و دیدگاه های شما

توجه:

با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پرتال تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید.

• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.
• نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهند شد.
• نظراتی که شامل سئوال شرعی یا نتایج مسابقات باشد منتشر نخواهد شد. ( از فرم تماس با ما استفاده فرمایید)
• نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.
• متن نظر شما می بایست حداکثر 1024 کاراکتر باشد.